محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )

3649

تاريخ الطبرى ( فارسي )

قطرى پدر مرا كشته بود و انديشه اى جز او نداشتم مرا با اين كسان كه دعوى كشتن وى كرده‌اند فراهم آر و از آنها بپرس مگر من پيشاپيش آنها نبودم كه پيشدستى كردم و ضربتى به دو زدم كه از پاى در آمد ، سپس آنها آمدند و با شمشيرهاى خويش او را بردند اگر اين را پذيرفتند راستى آورده‌اند و اگر نپذيرفتند من به خدا قسم ياد مىكنم كه قاتل قطرى بوده‌ام و اگر نمىخواهند آنها قسم ياد كنند كه قاتل وى بوده‌اند و از آنچه من مىگويم خبر ندارند و حقى در اين كار ندارم . » گفت : « اكنون كه ما سر را فرستاده‌ايم آمده اى ؟ » گويد : آنگاه جعفر از پيش وى برفت و يارانش به دو گفتند ، « به خدا از ميان اين گروه قاتل قطرى بودن به تو بيش از همه برازنده است . » گويد : « پس از آن سفيان بن ابرد سوى اردوگاه عبيدة بن هلال رفت كه در قومس در قصرى حصارى شده بود كه او را محاصره كرد و روزى چند با وى بجنگيد . آنگاه سفيان ما را بسوى آنها برد كه در ميانشان گرفتيم و بانگزن خويش را بگفت كه بانگشان زد كه هر كس يار خويش را بكشد و پيش ما آيد در امان است . گويد : آنها را همچنان در محاصره داشت تا به سختى افتادند و اسبان خويش را بخوردند ، آنگاه به مقابلهء وى بيرون شدند كه همه را بكشت و سرهاشان را پيش حجاج فرستاد . گويد : آنگاه سفيان وارد دنباوند و طبرستان شد و آنجا ببود تا حجاج پيش از جنگ جماجم او را معزول كرد . ابو جعفر گويد : در اين سال بكير بن وشاح سغدى ، امية بن عبد الله بن خالد را بكشت .